الشيخ علي المشكيني

48

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى)

ليس فوقَه إنسان و كتابَ حديثٍ بإملاء فاطمة امرأةٍ ليستْ فوقَها امرأة و على أئمّتنا الذين أخذوا الحديث عن النبى من غير انقطاعٍ و انفصالٍ و لم يمنعونا بعده عن كتابة الحديث ، بل أمرونا بحفظه و ضبطه و روايته عن الثقات . ابتدائاً از آقايانى كه اظهار محبّت كردند و وقتى براى بنده تعيين كردند كه در بارهء « رابطه فقه و حديث » بحث كنيم ، تشكّر مىكنم . از شما حضّار گرامى هم متشكّرم كه وقت عزيزتان را صرف شنيدن سخنان بنده مىفرماييد . همين جا پوزش مىخواهم از عزيزان ، به خاطر اين كه وضع مزاجىام مساعد نيست و ممكن است نتوانم خوب و مرتّبْ سخن بگويم ، و از اين رو ، اگر كسى از آقايانْ خسته شد ، مجاز است در وسط صحبتم برود . امّا اين كه با وجود ضعف جسمى با كمال رغبت به اين مجلس آمدم ، نكته‌اى دارد كه در پرانتز ، خدمتتان عرض مىكنم . حوزه‌هاى ما ، بخصوص قبل از پيروزى انقلاب ، فقه بودند و فقه ! ده‌ها سال بود كه زندگى يك طلبه در حوزه‌هاى شيعه با فقه آغاز مىشد و با فقه تمام مىشد . طلبگى ، يك راه طولانىاى بود كه با ورود به فقه ، شروع مىشد و از ميان فقه مىگذشت و پايانش را هم در فقه ، مشخّص كرده بودند : « القدرة على استنباط الأحكام الشرعية عن أدلّتها التفصيلية » . عنوان اين هدف و اين مُنتها « آية اللّه العظمى شدن » بود و « نوشتن توضيح المسائل » ! هر كس وارد حوزه مىشد ، اين راه بر او تحميل مىشد . قهراً همه نمىتوانستند اين راه را تا انتها بروند : عدّه‌اى استعدادش را نداشتند ، عدّه‌اى وسايل برايشان فراهم نبود ، عدّه‌اى هم استعدادشان را در مسيرهاى ديگرى كشف مىكردند . اين طور بود كه در ميانه اين راه ، خيلىها جدا مىشدند و يا مىايستادند و حوزه هم با آنها كارى نداشت ؛ يكى واعظ مىشد ، يكى روضه‌خوان يا مسأله‌گو مىشد ، يكى امام جماعت مىشد ، يكى هم به كسب يا كشاورزى يا . . . مىپرداخت . آن حوزهء بىنظم ، آن حوزه يك بُعدى ، با انقلاب اسلامى به حمد اللّه متحوّل شد و ديگر علوم دين ( مثل : حديث و علوم حديث ، تفسير و علوم قرآن ، كلام ، علوم عقلى ، تبليغ ، و . . . ) در آن ، جايگاه پيدا كردند و راه ، سر و سامان گرفت و هدف ، روشن شد :